تيتربرتر - سايت خبري تحليلي تيتربرتر | TitreBartar : نسخه عجيب رمال براي تازه عروس زندگي‌اش را به نابودي كشيد
چهارشنبه، 26 اردیبهشت 1397 - 04:27 کد خبر:80838
داماد جوان كه دو سال براي آغاز زندگي مشترك روزشماري كرده بود وقتي يك هفته قبل از جشن عروسي با دلسردي همسرش مواجه شد به راز عجيبي پي برد. ساعات پاياني كار دادگاه خانواده بود كه زن و شوهري جوان وارد شعبه 276 شدند و مقابل قاضي روي صندلي نشستند. پرونده‌اي كه روي ميز قاضي «غلامرضا احمدي» قرار داشت، مربوط به دادخواست طلاق «مرضيه» بود. تازه عروسي كه گرچه هنوز به 30 سالگي نرسيده بود، اما چهره‌اي گرفته و بي‌حوصله داشت.


به گزارش تيتربرتر، همسرش «روزبه» كنارش نشسته بود لباسي ساده پوشيده بود و عينك ذره بيني بر چشم داشت. ظاهرش بيشتر به كارمندان اداره مي‌خورد. قاضي در همان چند لحظه به پرونده نگاهي انداخت و رو به زن گفت:«خانم، چه شده كه هنوز زندگي مشتركتان را شروع نكرده، درخواست طلاق داده‌ايد؟»
مرضيه جواب داد:«5 سال است كه در عقد اين آقا هستم، اما حتي هزار تومان هم خرجم نكرده. از روز خواستگاري كه براي مهريه چانه مي‌زد تا سه سال پيش كه تصميم به جدايي گرفتم براي هر چيزي بهانه‌اي آورده و از زير بار خريدنش شانه خالي كرده. روزهاي اول خيال مي‌كردم كه رفتارش به خاطر آينده نگري و خوشبختي خودمان است. اما كم كم احساس بدبختي كردم و پيشنهاد دادم از هم جدا شويم ولي قبول نكرد و حالا دو سالي هست كه سر اين ماجرا با هم درگير هستيم.»
قاضي نگاهي به مرد كرد و تا خواست چيزي بگويد، روزبه شروع كرد به حرف زدن. انگار كه دل پر دردي داشت و به‌دنبال كسي بود تا درد دل كند. 
 
بلند شد و گفت:«من يك كارمند بيشتر نيستم. وقتي با مرضيه آشنا شدم شرايطم را توضيح دادم و او هم قبول كرد. بعد از آن تا جايي كه مي‌توانستم صرفه‌جويي كردم تا زندگي وخانه مناسبي تهيه كنم. از ولخرجي هم بدم مي‌آيد و ترجيح مي‌دهم با داشته‌هايم خوش باشم. اما مشكل ما فقط اين نيست. راستش بعد از مراسم عقد محضري با كلي وام و دوندگي و اضافه كاري يك خانه تهيه كردم اما همسرم حاضر نشد به آنجا بيايد. هر بار بهانه‌اي مي‌گرفت و مراسم را عقب مي‌انداخت تا اينكه پرس و جو كردم و از باجناقم شنيدم كه اين خانم و مادرش پيش يك رمال رفته‌اند و او هم گفته نبايد زندگي‌مان را در اين خانه شروع كنيم. 
 
بعد از آن به مادرزنم اعتراض كردم و از او شنيدم كه رمال كلاهبردار گفته اگر در اين خانه زندگي‌مان را شروع كنيم بچه آينده ما به يك بيماري مبتلا مي‌شود و بدنش عفونت پيدا مي‌كند و جسمش كرم مي‌گذارد و دست آخر هم مي‌ميرد. بعد از آن بر سر اين ماجرا با همسرم بحث كردم اما به هيچ وجه حاضر به رد كردن اين خرافات نبود. بعد هم قهر كرد و جواب تماس‌هايم را نداد. به اين ترتيب با لجبازي او اختلاف‌هايمان روز به روز بيشتر شد.»
 
قاضي كه نمي‌توانست جلوي خنده‌اش را بگيرد به زن جوان گفت:«واقعاً حيف نيست زندگي مشترك و آينده‌تان را با چنين مسائلي تلخ مي‌كنيد؟» مرضيه جواب داد:«خساست اين آقا كم بود، حالا لجبازي هم به بداخلاقي‌هايش اضافه شده.» روزبه دوباره جمله همسرش را قطع كرد و گفت:«آقاي قاضي حتي حاضر شدم يك خانه ديگر تهيه كنم، اما زير بار نرفت. متأسفانه فكر مي‌كنم مادرش خيلي نفوذ دارد و تا وقتي در خانه خودشان است به من اهميتي نمي‌دهد. جالب است وقتي با هم بيرون مي‌رويم مشكلي با هم نداريم.»
 
زن در جواب گفت:«از دستت خسته شده‌ام و ديگر حاضر نيستم با تو زندگي كنم. حالا به اين نتيجه رسيده‌ام كه همه چيزم را ببخشم و از دستت خلاص شوم.»
روزبه هم گفت:«پس آن 15 ميليون توماني كه خرج مراسم عقدمان كردم چه مي‌شود؟ آن 12 سكه‌اي كه در شكايت قبلي‌ات از من بابت مهريه گرفتي چه مي‌شود؟»
قاضي احمدي چند دقيقه‌اي به حرف‌هاي آنها گوش داد و تلاش كرد آنها را از طلاق گرفتن منصرف كند. از طرف ديگر آنها دو پرونده هم در دادگاه‌هاي ديگر عليه هم طرح كرده بودند، پس احساس كرد هيچ كدام حاضر نيستند گذشت كنند. بنابراين از آنها خواست خوب فكر كنند، پرونده‌هاي موجود را مختومه كنند و در عوض دادخواست طلاق توافقي ارائه كنند تا بيشتر از اين ماجراي اختلاف‌هايشان ادامه پيدا نكند.
 
داماد جوان و تازه عروس با پايان جلسه دادگاه برگه‌ها را امضا كردند و دوباره راهي خانه پدرهايشان شدند. با اين حال چهره‌هاي هر دو نشان مي‌داد همچنان خسته و بي‌حوصله‌اند.
 
 
 
منبع: ايران