دزد

دزدان از آگاهی می ترسند!


تیتر به سبک کاریکلماتور است شاید،که کاریکاتوری دردناک از واقعیات یک جامعه را به دست کلماتی عامیانه در یک جمله به تصویر می کشد
به گزارش تیتر برتر ؛

اما طبیعتا تیتر این نوشتار را از چند منظر به نگاه شما و نویسنده می توان بررسی نمود که واکاوی مختصری از آن خالی از لطف نیست.

خیلی ساده اگر دزد را همان سارق پنداشته و آگاهی را همان پلیس تعبیر نمائید که پاسخ روشن است:در این کشور چه در حوزه ورزش و چه در حوزه های گوناگون،سارقی از پلیس نمی ترسد!

به تعبیری دیگر اما شاید بتوان به معنای واقعی کلمه،سلب کنندگان آگاهی را در سطح جوامع مختلف و صنوف متنوع مثال دزدانی برشمرد که حتی از پرداختن به چرائی ها و چون های اعمال شان نیز واهمه دارند!

اساسا انگار این انسان خطا کار است که به طرز عجیبی با سطح آگاهی اطرافیانش رابطه شکرابی دارد و در ابعاد گسترده تر نیز متاسفانه این مورد واقعیتی است که عین حقیقت است!

به سیاست،اقتصاد،هنر و...نیز منتهی نمی شود،اما این توان "نوشتنده!" است که در سطح قابل توجهی تنها به ورزش و فوتبال محدود می گردد!

اما موعد آن می رسد که ماهیت تیتر را در ادامه و به عبارتی ساده فوتبالیزه کرده تا بهانه ای برای تکمیل این عریضه نیز پیدا شود!

نویسنده در این لحظه ابتدا عینک بد بینی را به چشمان زده تا برای یافتن چرائی و چگونگی شیوع دزدان و ترس شان از آگاهی در فوتبال ایران،از فعل و انفعالات درون فدراسیونی تا کنش های باشگاهی با پشتوانه پول بیت المال را بدون ملاحظه بررسی نماید!

برای پیش مقدمه اما از متولی فوتبال در سطوح مختلف نام برده می شود که برای گمراه کردن اذهان با هماهنگی واسطه ای مورد اعتماد و نزدیک به خود،از رانت و موقعیت شغلی اش به نحو احسنت بهره برده و ککش نیز نمی گزد!

و بررسی قصه دزد و پلیس در محیط باشگاهی را نیز از بازیکنانی شروع کرده که با کم کاری شان در تمرینات و بازی ها،تمارض به مصدومیت در شرایط حساس،مشارکت در سایت های شرط بندی و...همواره فاکتور طمع را با چاشنی ترس از رسوائی همراه می سازند!

یا مربیانی که با تبانی و زد و بند رسالت دارندگان این جایگاه حساس را به بازی گرفته و در حالی که می بایست نقش مراقبی قاطع برای بازیکنان خاطی شان را پیاده سازند،اما در عمل خود نیز مرتبا و هر لحظه ترس ورود کمیته های اخلاق و مربوطه را به کردار نا پسند شان دارند!

یا اصلا تدارکات باشگاهی را در نظر بگیرید که برای خرید روزانه مایحتاج تمرینات و بازی ها فاکتور سازی می کند و تا پایان فصل نیز چون دزدان از آگاهی سرپرست می ترسد!

یا همان سرپرست که از یک طرف باید تا همین جای کار حداقل حواس خود را جمع اعمال بازیکنان،مربیان و تدارکات کرده و از طرفی به ارائه گزارش های وارونه خود به مدیر عامل نیز بپردازد!

و مدیر عاملی که خود در تلاش است از این کلاه نمدی ساخته و با هماهنگی تنی چند از اعضای هیات مدیره به شست و شوی اقتصادی اش بپردازد!

اما قصه جالب تر می شود وقتی همان هائی که به نحوی و در اموری دائما ترس از آگاهی دیگران نسبت به اعمال شان دارند،اطرافیان خود که شاید بی تفاوت نسبت به کار های شان و یا حتی در جست و جوی واقعیت بوده را نیز به کیش خود می پندارند!

تا بوده اما در طول تاریخ متاسفانه شواهد به برتری دزدان به آگاهان اذعان داشته،اما حقیقت آن است که گسترش آگاهی چون سدی بزرگ بر نا هنجاری ها می ماند که یا توان تحمل چنین حجمی از لاکرداری ها را داشته یا چنان می شکند که حتی در عین شیوع آگاهی و با شکستن قبح این اعمال،این بار دیگر بدون هیچ ترسی دزدان در هر پوششی به رفتار شان در سراسر یک جامعه ادامه خواهند داد!

در نهایت و به سبک پایان خوش و آموزنده فیلم های ایرانی،این بار نویسنده عینک بد بینی از چشمانش برداسته و با عنایت به زحمات خوبان پر شمار حاضر در میان مان،از صدر تا ذیل درست کاران را به تسریع در جهت آگاهی یافتن از اعمال نا درست همکاران،من باب شفاف سازی و تولید بیش از پیش اسلحه ترس برابر دزدان تشویق می نماید!

دسته‌بندی‌ها:
تگ‌ها:

نظرات خوانندگان
در حال بارگیری ...